به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی

به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی

به امید آشنایی

کتاب "خاطرات سفیر" از "نیلوفر شادمهری" که نوش جان می کنم.

❤️ دلنشین ترین های این کتاب:

☑️

کار فرهنگی هنری تمیز!

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۴۳ ب.ظ

هنوز اشک چشمانم خشک نشده

لحظه کشیدن پدر توسط پسر ...

هنوز بغض راه گلویم را بسته

احساس خفگی می کنم

می دانم سریال بود، می دانم همه این ها تخیلات یک نویسنده است، اما واقعیت ...

دیدن چهره کودکانی که جلوی چشمشان، پدرشان کشته می شود

دیدن زن هایی که بی پناه، زیر سُم بی شرف ترین موجودات به زمین افتاده اند

دیدن دخترانی که مدام زیر آتش نگاه های کثیف حیوان صفتانند...

دیدن مستأصل شدن مردانی که تمام داراییشان غیرتشان است، اما دیدن گرفتاری ناموسشان ...

چقدر نوشتن از این لحظه ها سخت است

چقدر دیدن این لحظه ها دردآور است

و شما چه کشیدید، مدافعان انسانیت، مدافعان بشریت، که هفت سال این صحنه ها را دیدید، در دل این صحنه ها جنگیدید

از خودی و ناخودی حرف شنیدید، اما مردانه، پای غیرتتان، پای وجدانتان، پای اعتقادتان ایستادید

مردتر از شما کیست؟

مدافع تر از شما در حقوق بشر کیست؟

و این شب ها، با دیدن این سریال، چه ها کشیدند خانواده هایتان...

و کلام آخر

شمایید همان مصداق "فتبارک الله احسن الخالقین"


#پایتخت

#داعش

#مدافعان_حرم

  • آشنا12

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">