به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی ...

به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی ...

به امید آشنایی

کتابی که نوش جان می کنم :)
ایده گرفته از وبلاگ khajeh.blog.ir

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امید» ثبت شده است

چند وقت پیش، وقتی برادرزادم که 5 سالشه زمین خورد و جیغ می کشید از درد، واسه اینکه آرومش کنم، رفتم بغلش کردم و بعد از نوازش کردن، بهش گفتم اشکال نداره، منم اندازه تو بودم زمین می خوردم، هر چی بیشتر دردم میومد زودتر بزرگ می شدم، الانم تو داری بزرگ میشی.

اون شب، موقع خواب همه دردهایی که کشیده بودم جلو چشمم رژه می رفتن.

اولین باری که خیلی دردم اومد و حس کردم تلخ ترین شکست زندگیم رو چشیدم، اول دبستان بودم. یادمه بعد از چندین دیکته که 20 می شدم، یه روز توی دیکته به جای "آباد" نوشتم "آبان" و دیکته رو شدم 19. اون روز تا خونه گریه کردم که چرا باید 19 بشم، اینقدر ناراحت بودم که فکر می کردم تنبل ترین بچه دنیام و دیگه هیچ وقت آدم بزرگی نمیشم. یادمه وقتی اومدم خونه و برادر بزرگترم گریمو دید، شیطنش گل کرد و اینقدر سر به سرم گذاشت که دوباره گریه ام گرفت. اینقدر برام سخت بود که رفتم توی باغچه خونمون روی خاک نشستم و تنهایی زار زار گریه کردم. اینقدر این خاطره برام تلخ بود که هنوزم که هنوزه، بعد حدودا 20 سال لحظه لحظه اش تو خاطرم مونده.

دو سال بعد، وقتی یه مشکل خانوادگی بزرگ واسمون اتفاق افتاد فهمیدم اینقدرها هم این نمره پایین گرفتن ها شکست بزرگی نیست. با این که خیلی بچه بودم و خیلی چیزا رو درک نمی کردم، ولی اذیت شدن خانواده من رو هم اذیت می کرد، هر چند از بچگی توانایی بروز حال بدم رو نداشتم.

دو سال بعد از این دو سال وقتی برادرم که هم بازیم بود رو از دست دادم، احساس کردم بزرگترین درد دنیا رو من کشیدم، و با تمام این دردها، خیلی بیشتر از هم سن و سالام می فهمم. فکر می کردم مگه کس دیگه ای هم هست که اندازه من درد کشیده باشه؟ این باعث شده بود که بعضی جاها هم که حتی می خواستم خوشحال باشم، ادای آدمای ناراحت رو دربیارم، خب به هرحال درد بزرگی رو کشیده بودم و باید بقیه می فهمیدن.

تو این مدت دردهای بزرگ و کوچیک زیادی توی زندگی کشیدم، مثل زندگی عادی هرکسی، تا اینکه چند سال پیش، وقتی به کسی که عاشقش بودم، نرسیدم، خیلی بهم ریختم، دیگه غم های گذشته اصلا تو ذهنم نمیومد، فکر می کردم دیگه ته دنیاس، اینقدری که با خدا هم قهر کردم.

چند سال بعد، وقتی پدرم رو که نفسش کوه بود برام، از دست دادم، فهمیدم که تا حالا اصلا معنی درد رو نفهمیده بودم.

مخلص کلام اینکه، هر دردی بکشی، درد بالاتری هم هست.

گاهی وقت ها وقتی درد می کشیم، اینقدر غرق درد کشیدن و ناله کردن میشیم که فراموش می کنیم واسه چی اینجاییم و قراره چیکار کنیم.

یادمون میره این درد کشیدن ها یه وسیله اس واسه رشد و بزرگ تر شدنمون، نه غرق شدن تو همین درد ها و دست و پا زدن ها.



به قول استادی "امید یعنی اگر دانۀ زندگی صد بار از دستمان رها شد، باز هم برای برداشتن و به مقصد رساندن آن به ابتدا برگردیم و این بار محکم تر گام برداریم."


می دونم هممون درد زیاد کشیدیم تو زندگی، اما این درد کشیدن ها نشه دلیلمون واسه رکود و نشستن و تلاش نکردن. :)


شعر نوشت:  مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

                 چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

                 ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

                 به هوای سر کویش پر و بالی بزنم ...


و کلام آخر: "شاه کلید موفقیت این است که در بن بست ها، سختی های شدید و مواجهه با موانع بزرگ، امید و ایمانت را از دست ندهی ⛔️ "



خیلی طولانی شد، ولی اینو نگم تو دلم می مونه :)


یَا کَرِیمُ یَا رَبِ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفِی عَنْ قَلِیلٍ مِنْ بَلاَءِ الدُّنْیَا وَ عُقُوبَاتِهَا وَ مَا یَجْرِی فِیهَا مِنَ الْمَکَارِهِ عَلَى أَهْلِهَا عَلَى أَنَّ ذَلِکَ بَلاَءٌ وَ مَکْرُوهٌ، قَلِیلٌ مَکْثُهُ، یَسِیرٌ بَقَاؤُهُ، قَصِیرٌ مُدَّتُهُ فَکَیْفَ احْتِمَالِی لِبَلاَءِ الْآخِرَةِ وَ جَلِیلِ وُقُوعِ الْمَکَارِهِ فِیهَا وَ هُوَ بَلاَءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ یَدُومُ مَقَامُهُ وَ لاَ یُخَفَّفُ عَنْ أَهْلِهِ

 

بخشی از دعای کمیل مولا علی علیه السلام

  • آشنا12

انتظار فرج یک مفهوم بسیار وسیع و گسترده ای است. یک انتظار، انتظار فرج نهایی است؛ یعنی این که بشریت اگر می بیند که طواغیت عالم، ترک تازی (به غارت بردن) می کنند و چپاول گری می کنند و افسار گسیخته به حق انسان ها تعدی می کنند، نباید خیال کند که سرنوشت دنیا همین است. نباید تصور کند که بالاخره چاره ای نیست و بایستی به همین وضعیت تن داد؛ نه، بداند که این وضعیت یک وضعیت گذراست. «للباطل جوله» (از برای باطل جولانی باشد (که به زودی به سر آید و زایل گردد))، و آن چیزی که متعلق به این عالم و طبیعت این عالم است، عبارت است از استقرار حکومت عدل؛ و او خواهد آمد. انتظار فرج و گشایش، در نهایت دورانی که ما در آن قرار داریم و بشریت دچار ستم ها و آزارهاست، یک مصداق از انتظار فرج است. لیکن انتظار فرج، مصداق های دیگر هم دارد.

وقتی به ما می گویند منتظر فرج باشید، فقط این نیست که منتظر فرج نهایی باشید، بلکه معنایش این است که هر بن بستی قابل گشوده شدن است. فرج، یعنی این؛ فرج یعنی گشایش. مسلمان با درس انتظار فرج، می آموزد و تعلیم می گیرد که هیچ بن بستی در زندگی بشر وجود ندارد که نشود آن را باز کرد و لازم باشد که انسان، نا امید دست روی دست بگذارد و بنشیند و بگوید دیگر کاری نمی شود کرد؛ نه، وقتی در نهایت زندگی انسان، در مقابله با این همه  حرکت ظالمانه و ستمگرانه، خورشید فرج، ظهور خواهد کرد، پس در بن بست های جای زندگی هم همین فرج متوقع و مورد انتظار است. این، درس امید به همه انسان هاست. این، درس انتظار واقعی به همه انسان هاست.

لذا انتظار فرج را افضل اعمال دانسته اند؛ معلوم می شود انتظار، یک عمل است، بی عملی نیست. نباید اشتباه کرد، خیال کرد که انتظار یعنی اینکه دست روی دست بگذاریم و منتظر بمانیم تا یک کاری بشود. انتظار، یک عمل است، یک آماده سازی است، یک تقویت انگیزه در دل و درون است، یک نشاط و تحرک و پویایی است در همه زمینه ها. هیچ وقت ملت ها و امت ها نباید از گشایش مأیوس شوند.


*کتاب انسان 250 ساله، بیانات مقام معظم رهبری،  صفحه 335 و 336

پی نوشت: کتاب جذاب و خلاقیه در زمینه تاریخ سیاسی عبادی زندگی ائمه، اگه فرصت نکردید کل کتاب رو بخونید، توصیه می کنم حداقل فصل آخر کتاب رو بخونید.
  • آشنا12



این روایت از امام صادق صلوات الله علیه نقل شده است که حُسن ظنّ و خوش‏ گمانی به خداوند مرکب از دو چیز است. ما این مطلب را در معارفمان داریم که هر انسانی که به خداوند ایمان دارد، ‌باید به خدا، حسن ظنّ هم داشته باشد. یعنی نمی شود انسان به خدا، ‌که مستجمع جمیع صفات کمالیه است، ایمان داشته باشد ولی حسن ظن به او نداشته باشد. گاهی در باب حسن ظن به خدا اشتباه می‏ شود و این روایت می خواهد آن اشتباه را برطرف کند. انسان باید به خداوند حسن ظن داشته باشد؛ امّا در حسن ظنّ این ‏طور نیست که فقط جنبه امید مطرح باشد، بلکه حسن ظن مرکب از دو چیز است: هم امید در آن است و هم بیم. انسان‏ها غالباً اشتباه می ‏کنند و خیال می‏ کنند که فقط امید است.

«حُسْنُ الظَّنِّ بِاللَّهِ أَنْ لَا تَرْجُوَ إِلَّا اللَّهَ» بخش اول این است که به هیچ موجودی امید نداشته باشی مگر به خداوند. «أَنْ لَا تَرْجُوَ إِلَّا اللَّهَ» به قول ما انحصار است. در تمام امور، فقط امیدت خدا باشد. حسن ظن به خدا فقط این است ؟ خیر! «وَ لَا تَخَافَ إِلَّا ذَنْبَکَ». کنارش یک بیم هم هست. خوف و بیم نیز از هیچ چیزی نداشته باش مگر گناه خودت. این‏طور نیست که امید به خدا، برای گناه کردن میدان باز کند. خوب دقت کنید که حضرت چ‏طور جلویش را گرفته است.

باید بگویی: ما تنها امیدمان در امور مادی و معنوی به خدا است. هم امور مادی و هم معنوی. در هر دوتایش تنها امیدمان باید خدا باشد. گره‏ گشای ما او است؛ چه در دنیا از نظر مسائل مادی و چه از نظر معنوی و اخروی. تنها امید ما خدا است. شبهه ‏ای هم در آن نیست. اما این را هم بدان، او ‌گره‏ گشا است امّا توجه به این داشته باش که خودت می ‏توانی به کارت گره بیاندازی. مطلب بعدی‏ این است که از گناه خودت بترس. «وَ لَا تَخَافَ إِلَّا ذَنْبَکَ» بیم نداشته باش مگر از گناه خودت! یعنی بفهم که خودت در کارهای مادی و معنوی‏ات گره می ‏اندازی.

حسن ظن به خدا مرکب از دو چیز است : امید و بیم . هر دو مورد مطرح است . حواست را جمع کن. که گناه نکنی. بله! اگر غفلتاً گناهی صادر شود گره ‏گشا کیست؟ خدا است. اما تعمّد به گناه نعوذ بالله ...
*حاج آقا مجتبی تهرانی

پی نوشت: هر چی می کشم از دست این نترسیدنه ...
اونجایی که باید امیدوار باشم، ناامیدم، اونجایی که باید بترسم میگم نه بابا خدا ارحم الراحمینه...
آرزومه اینقدر معشوقم شی که بفهمم خلاف خواست معشوق عمل کردن، از هر چیزی ترسناک تره ...
  • آشنا12


دل نوشت: الهی انت کما احب، فاجعلنی کما تحب


فرزندم ...

اگر دعایت دیر مستجاب شد نومید نشوی که عطایای الهی بستگی به نیت دارد و گاهی اجابت را تأخیر می اندازد تا پاداش سوال کننده را بیشتر نماید و جزای آرزومند کامل تر گردد.

گاهی چیزی را خواسته ای و به تو نداده اند ولی بهتر از آن را در این دنیا و یا در جهان آخرت داده اند و یا خیر در این بوده که به تو نداده اند و چه بسا چیزی را مطالبه کرده ای که اگر نصیبت می شد، دینت از کف می رفت.
بنابراین چیزی را طلب کن که خیر آن پایدار باشد و رنج و گرفتاری نداشته باشد که نه تو برای مال می مانی و نه مال برای تو می ماند.


  • آشنا12

پ.ن1: مولا علی علیه السلام: تعجب می کنم از کسی که ناامید می شود، در حالی که وسیله ی نجات با اوست، که استغفار اوست. (غررالحکم/ج4/ص337)

پ.ن2: مولا علی علیه السلام: از کسی که دعایش بخشیده اند، اجابت را دریغ نمی کنند. (غررالحکم/ج5/ص237)

پ.ن3: یا سریع الرضا! اغفر لمن لایملک الّا الدّعا ...

دل نوشت: چه آرامشی داره حرف های پدر دلسوزمون ...

(پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: انا و علی ابوا هذه الامه: من و علی پدران امتیم)

خدایا شکرت

.

فرزندم ...
بدان آن خدایی که گنجینه های آسمان ها و زمین به دست اوست، وقتی به تو اجازه ی دعا داده است، یعنی که اجابت را برعهده گرفته است.
و وقتی فرمان داده است که از او بخواهی، یعنی بنایـش بر عطا کردن است. و از او طلب بخشش کنی، یعنی اراده اش بر بخشیدن است.
و میان تو و خودش، حاجب و پرده دار قرار نداده و کار تو را به هیچ میانجی و واسطه ای واگذار نکرده.
و اگر بدی کردی، تو را از توبه بازنداشته. و در کیفرت شتاب نکرده و چون بازگشتی سرزنشت نکرده. و آنجا که سزاوار رسوایی بودی، رسوایت نساخته. و در پذیرش توبه، بر تو سخت نگرفته. و چند و چون گناهت را به رخ نکشیده. و از بخشش و رحمت مأیوست نگردانده. بلکه کندن تو را از گناه،تحسین کرده.
هر گناهت را یکی برشـمرده، امّا هر خوبی ات را ده به حساب آورده. و در توبه را برایت باز گذاشته.

اگر او را بلند بخوانی، صدایت را می شنود و اگر با او آهسته نجوا کنی، راز و نیازت را می فهمد.
پس نیازهایت را از او بخواه، رازهایت را با او در میان بگذار، گلایه ها و شـکوه هایت را نزد او ببر، برطرف شدن غم ها و غصه هایت را از او طلب کن و در کارهایت از او مدد بگیر. و هر چه می خواهی از خزائن رحمت او بخواه، چیزهایی که هیچ کـس جز او توان بخشیدنش را ندارد؛ از افزایش طول عمر تا سلامتی و تندرستی، تا وسعت و گشایش در روزی.
او کلیدهای گنجینه هایـش را در دو دست تو نهاده وقتی که درخواست از خودش را به تو رخصـت داده. پس هرگاه اراده کردی، درهای نعمتـش را با دعا باز کن و نزول باران رحمتش را از او بخواه ...

بخشی از  وصیت نامه ی مولا به امام حسن مجتبی علیه السلام/ ترجمه سید مهدی شجاعی/ کتاب آیین زندگی 

  • آشنا12