به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی

به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی

به امید آشنایی

کتاب "آینده کهن" که نوش جان می کنم.

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فطرت» ثبت شده است

چند ماه پیش کتابی از یه دوست بهم رسید که قرار شد بعد از خوندن، بدون کوچکترین خط و لکه ای روی کتاب، تمیز و آفتاب مهتاب ندیده، برش گردونم.
چند صفحه ای از کتاب رو خوندم و از ترس خراب شدن کتاب، گذاشتم تو کیسه و بی خیالش شدم تا یه فرصت و جای مناسب پیدا کنم و ادامه اش بدم.
تا اینکه مجبور شدم برش گردونم.
با وجود تمام مشغله ها و نداشتن کوچکترین زمان، و البته با عذاب وجدان زیاد بابت موندن کارها، کل کتاب رو تو چند ساعت خوندم.
موقع خوندن، لحظه به لحظه بیشتر مطمئن میشدم بهترین کاری که تو زمان حاضر باید انجام میدادم خوندن همین کتاب بوده.
یکی از محشرترین قلم هایی بود که از نویسنده ای خوندم.
کتاب "لبنان زدگی" به قلم "سید حسین مرکبی" که قبلا عکس کتاب کنار همین وب بوده، یه سفرنامه نسبتا تحلیلیه که با وجود کم حجم بودنش، دید جامعی درباره لبنان، حزب الله، امام موسی صدر و حتی تمدن اسلامی به خواننده میده.
صفحه ای از صفحات آخر کتاب


ان شاالله دلنشین ترین های دیگه این کتاب رو تو صفحه دلنشین ترین کتاب های نوش جان شده قرار میدم.


دل نوشت: بعضی از جمع ها هستن که وقتی توشون هستی دلت تنگ میشه براشون، برای کنار هم بودنتون، برای اون لحظات ناب، جمع دیروز از همونا بود. خدا همشونو حفظ کنه برای سربازی آقا امام زمان.
من حقیرم به حق پاکیشون هدایت کنه...
  • آشنا12

تغییر فطرت

۲۲
آبان

انسان است و فطرتش

هر اندازه فطرت کارایی اش را از دست بدهد، به همان اندازه انسانیت زیر سوال می رود.

و اعوذ بالله می رسد انسان به جایی که "اولئک کانعام بل هم اضل"

تغییر ماهیت فطرت یک دفعه و آنی نیست.

به قول معروف "هیچ کس از اولش خلافکار به دنیا نمیاد"

بلکه به مرور زمان و در اثر رفتارهای ما، یا به عبارت دقیق تر، بنا به نیات ما فطرت زنگار می گیرد و یا روشن تر می شود.

گاهی رفتاری به ظاهر پیش پا افتاده نشان از تغییر ماهیت فطرت می دهد.

روزگاری، وقتی خبر حوادث تلخ به افراد جامعه ای می رسید، همه متاثر می شدند،

اغلب می ترسیدند،

و عده ای به فکر راه حلی برای کمک به زلزله زدگان بودند.

اما امروز ...

به نظر حقیر، وقتی تنها چند دقیقه بعد از حوادث تلخی همچون زلزله، سیل پیام های خنده دار و تمسخر آمیز از این حادثه، روانه صفحات دنیای مجازی می شود، زنگ خطری است برای آن جامعه.

که اگر امروز در مقابل اینگونه رفتارها عکس العملی نداشته باشیم، آهنگ این تغییر فطرت اجتماعی ممکن است روز به روز بیشتر از قبل شود...


عجز نوشت: یا لطیف، ارحم عبدک الضعیف ...

  • آشنا12

وجدان کاری

۱۳
آبان

به خاطر میخی نعلی افتاد
به خاطر نعلی اسبی افتاد
به خاطر اسبی سواری افتاد
به خاطر سواری جنگی شکست خورد
به خاطر شکستی مملکتی نابود شد
و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود.


روز نوشت: 9 سالشه، کلاس اول دبستان که بود، معلمش به مادرش گفته بوده که این بچه هیچی متوجه نمیشه و باید کلاس خصوصی بگیرید براش، مادر کمک خواسته بود و معلم گفته بود خودم تدریس خصوصی هم می کنم براش!

یک سال تمام علاوه بر مدرسه، بچه ی اول دبستان! سر کلاس خصوصی معلم خودش هم می رفت.

حسب اتفاق، سال دوم دبستان هم همین معلم، معلمش میشه. و دوباره بحث اینکه این بچه هیچی متوجه نمیشه و باید کلاس خصوصی بگیرید!

دوباره همین معلم، کلاس خصوصی هم برگزار می کنه براش.

مادر و پدرش نگران میشن که چرا بچه هشت سالشون چیزی متوجه نمیشه و مجبورن براش کلاس خصوصی هم بگیرن.

با تمام هزینه های زندگی، با تمام سختی هایی که متحمل میشدن تو یکی از محله های ضعیف نشین تهران، حاضر میشن علاوه بر هزینه های کلاس خصوصی، جلسه ای 80 الی 90 هزار تومن هزینه جلسات مشاوره روانشناس کودک کنن و با وجود بچه دیگه خانواده که تازه متولد شده، مادر خانواده هر روز درگیر این بچه بشه. یک روز کلاس خصوصی، یک روز جلسه مشاوره...

بعد از چند جلسه، روانشناس میگه که این بچه هیچ مشکلی نداره و طبیعیه. ولی چند جلسه دیگه بیاریدش!

سال سوم دبستان، مدرسه رو عوض می کنن شاید اوضاع تغییری بکنه. کلاس جدید 42 نفر دانش آموز داره. هنوز یک و ماه و نیم از شروع مدارس نگذشته، معلم به خانواده بچه ها گفته که من به این همه دانش آموز نمی تونم برسم، برید براشون کلاس خصوصی بگیرید یا پرونده شون رو بگیرید و ببرید مدرسه غیر انتفاعی ثبت نامشون کنید.

خانواده میرن آموزشگاه که معلم خصوصی بگیرن، مدیر آموزشگاه با اصرار زیاد قرارداد 10 جلسه ای با خانوده میبنده و راضیشون می کنه که برای تقویت دروس پایه، حتما بعد از ده جلسه، قرارداد جدیدی تنظیم بشه!

و خدا می دونه قراره این ماجرا تا کجا ادامه داشته باشه و هرکس به بهونه رسیدن به دو تومن بیشتر با آبنده یه بچه و خانواده اش بازی کنه ...


امام نوشت: معلم امانت داری است که انسان امانت اوست ...


مرتبط نوشت: گاهی وقتا خوب بلدیم کارامون رو توجیه کنیم، ولی فکر نمی کنیم شاید کار اشتباه ما که به نظرمون هم خیلی کوچیک میاد، ممکنه تاثیر بزرگ و جبران ناپذیری روی دیگران داشته باشه ...


ذهن نوشت: جلسه هفته پیش، استاد داشتن درباره ی "نیت" صحبت می کردن. اینکه "نیت" حتی بر عمل هم ارجحیت داره، طوری که اگر نیت حقیقی باشه ولی امکانات انجام عمل وجود نداشته باشه، اون عمل برای انسان ثبت میشه. نکته جالب و سنگینی که گفتن این بود که "نیت نه تنها در عالم تشریع، که در عالم تکوین هم اثرگذاره" ...

حواسمون باشه ...


تذکر نوشت: حق الناس گناهی است که می کنم و چشمی منتظرتر می شود ...

الهی العفو ...

اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه ...


سوال نوشت: چرا بلاگی ها اکثرا اهل قم و مشهد هستن؟ :))

وجودشون پربرکته واسه بیان :)

  • آشنا12

امروز ده ها بار شکستم
خرد شدم
له شدم
مچاله شدم
صدای خرد شدنم در گلو حبس شد
بارها اشک تا پشت پرده چشم ها آمد و غرور زنانه ام مجبور به بازگشتش کرد
و اکنون غرور خفته ام نیست تا بالش خیس از اشک را ببیند
امروز از هر انسانیت بود بیزار شدم
از تمام افاده های روشنفکر بودن
از تمام کتاب خوان های بی رحم
از خودم
از هرچه ادعای مسلمانی
هرچه داعیه اسلامی بودن این کشور
داعیه فرهنگ چند هزار ساله داشتن
امروز از هرچه انسانیت بود به خدای انسان ها پناه بردم
و اعوذ برب الناس
من شر الوسواس الخناس
الذی یوسوس فی صدور الناس
از تمام وسوسه های پر از "منیت"
امروز ...
امروز روز سختی بود
خیلی سخت
آنقدری که مطمئنم حتی روزهای آینده, خودم هم توانایی درک حال امروزم را هم نخواهم داشت
و فردا
کسی چه می داند, شاید به بغض های امروزم خندیدم
که اعوذ بالله من شر نفسی
مبادا لحظه ای این درد را از "من" بگیری
که ذره انسانیتی که شاید مانده باشد در وجودم, به کلی نابود می شود
امروز بارها دلتنگ شدم
دلتنگ روزهای پس از ظهور
و بارها به خودم نهیب زدم که توی کمترین نامسلمانی که تحمل چنین وضعی را نداری, چطور دلت راضی می شود به درد کشیدن امامت از دیدن این صحنه ها
امروز روز سختی بود
خدا را شکر شب را وسیله آرام شدن قرار داد ...
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه...

پست زیر درد را زنده نگه می دارد ...
روح پروانه ای


*عنوان مطلب بخشی از آیه 30 سوره بقره

  • آشنا12

به دلیل اثبات مسئله‌ای که یک قرن ذهن بسیاری از ریاضیدانان را به خود مشغول کرده بود، برنده مدال فیلدز در سال ۲۰۰۶ شد که عالی‌ترین جایزه در زمینه ریاضیات است. این نابغه بزرگترین افتخار دنیای ریاضی جهان را کسب کرد اما از پذیرش این جایزه سر باز زد. و گفت «من به پول یا شهرت علاقه‌ای ندارم؛ نمی‌خواهم مثل یک حیوان در باغ وحش به نمایش گذاشته شوم.»

وی به خبرنگار یکی از روزنامه‌های بریتانیا درباره علت نپذیرفتن جایزه مؤسسه کلی گفت: «من همه آنچه را که می‌خواهم، در اختیار دارم».

او برنده جایزه نقدی به ارزش یک میلیون دلار هم شده بود که البته این جایزه در مورد تئوری او در مورد فضای چند بعدی به او تعلق یافته، اما او این جایزه را هم نپذیرفت.

از دانشگاه‌های برتر آمریکا چون دانشگاه پرینستون و دانشگاه استنفورد پیشنهاد کار گرفت ولی همه را رد کرد و در تابستان ۱۹۹۵ برای کاری صرفاً پژوهشی به مؤسسه استلکوف در سن پیترزبورگ رفت.


این شخص یکی از برجسته ترین ریاضیدانان معاصره که دنیای ریاضیات رو متحول کرده، در حدی که موفق به دریافت جایزه "فیلدز" که هم ارزش با جایزه "نوبل" هست، شد.

این شخص نه مسلمونه، نه تو جمهوری اسلامی زندگی میکرده، یه یهودی زاده ی روسه، که با اینکه انواع و اقسام شهرت ها و امکانات و ثروت ها و امکانات شغلی و رفاهی رو می تونه داشته باشه، اما همه چیز رو رها کرده و برگشته تو کشور خودش و داره کار می کنه،

اگه به شخصه، من نوعی تو همچین جایگاهی باشم، آیا به خودم حق نمیدم که منت بذارم سر کشورم که من فلانم و بهمانم و دارم لطف می کنم بهتون که شدم نابغه ریاضی جهان، تو کشور خودم کار کردن که پیشکش؟؟؟

یه چیزایی به نظرم وجدانیه، فطریه، آدما با هر دین و بی دینی و آیینی تشخیص میدن اگه منصف باشن، ولی ماها یه جاهایی اینقدر بی انصافیم که برای مخالفت کردن با نظام جمهوری اسلامی، برای زیر سوال بردن ارزش ها یا هر چیز دیگه ای، پا میذاریم روی فطرتمون و با همه ارزش های فطری وجودیمون مخالفت می کنیم و گاها حتی مسخره هم می کنیم.


روز نوشت: این روز ها بازار کوروش پرستی داغه؛ تو بزرگ بودن شخصی مثل کوروش شکی نیست، اما فکر نمی کنم خود کوروش هم با این حرفایی که بهش میبندن، راضی باشه.

اما انصافا می خوام بدونم تویی که خودتو داری می کشی واسه کوروش، چقدر حاضری واسه کشور کوروش، واسه این وطن، هزینه کنی؟ هزینه پیشکش، چقدر حاضری خرابکاری نکنی تو این وطن؟


تقریبا بی ربط نوشت: یادمه سال های اول مدرسه بودم، با مادرم حرفم شد، از سر بچگی گفتم "من دیگه مدرسه نمیرم، درس نمی خونم"، مادرمم خیلی خونسرد گفت، "می خونی  بخون نمی خونی نخون، واسه من که درس نمی خونی".

اینقدر این حرف برام قانع کننده بود اون موقع که هیچ وقت واسه تهدید کردن، اسم درس رو نیوردم.

این چند روز چند مورد پیشنهاد نوشتن پایان نامه و پروپوزال با قیمت های خوب بهم شده، بماند که این چند روز اینقدر بهم برخورده که چرا چنین پیشنهادهایی باید بهم بشه، اما واقعا چرا کسی که تا مقطع فوق لیسانس درس خونده و الان باید پایان نامه بده، توانایی نوشتن خلاصه ای از درس هایی که تا الان خونده رو نداره؟

و جالبیش اینه که همین آدما دو روز دیگه که مدرکشون رو گرفتن، خدا رو بنده نیستن و منت نیست سر عالم و آدم میذارن.

بشر جان، درس خوندی که خوندی، واسه خودت خوندی! (البته اگه خونده باشی)


حواسم هست نوشت: همه کم کاری ها و اشتباهات دولت، نظام آموزشی، فرهنگ جامعه، کمبود امکانات و ... رو در جریانم، با همه این ها باز هم معتقدم اگه حداقل، زمان "آنلاین بودن" هامون رو کم کنیم و بذاریم سر کارهای ضروری تر، وضعمون این نمیشه.


خیلی شعاری نوشتم، مخاطب اول تمام این نوشته ها خودمم، بعد باقی دوستانی که با تمام پیشرفت ها، باز هم درد دارند واسه وضع امروز کشور


  • آشنا12