به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی

به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی

به امید آشنایی

کتابی که تورق می کنم...
"سعادت و شقاوت انسان"

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «السلام علیک یا ساقی العطاشا» ثبت شده است

عزاداری هاتون قبول


ما روضه حسین شنیدیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود!


دل و دماغ نوشتن نیست، اما انگشتانم سخت هوای فشردن دکمه های کیبورد را کرده اند برای آقا، وگرنه من حقیر کجا و نوشتن از عزای امام کجا ...

این روزها عجیب داستان شیخ بهایی در ذهنم رژه می رود، همان داستانی که شیخ بهایی قصد کرد طلسمی را بر سر در حرم آقا علی بن موسی الرضا نصب کند تا هرکه آمادگی لازم برای زیارت را ندارد، وارد حرم نشود، اما آقای ستارالعیوبمان، در عالم خواب مانع این کار می شوند.

این روزها چقدر عجیب حس می کنم "کلهم نور واحد". و همگی ستارالعیوب. که چرا چون حقیری را راه داده اند به مجلسی که بزرگان را شایسته حضور است.

که از زبان هر بزرگی می شنوی، تنها امید به اشکی دارد که برای مظلوم کربلا ریخته ...

اصلا مجلس عزای امام کجا و من حقیر گنه کار کجا؟

و چگونه این لطف را می توان جبران کرد؟

بودن در جمع پاکی که دیروز همگی مهمان آقا بودیم، عرق شرم بر پیشانی می نشاند.

بودن در کشوری که نقطه به نقطه اش، متراکم است از عشاق آل الله، نعمت عظیمی است.

نه فقط شیعه که اهل سنت هم شیفته ی آنهایند.

نه فقط مسلمان که مسیحی و ارمنی تشنه ی مرامشانند.

"خدایا! آنان که حسین دارند، چه ندارند و آنان که حسین ندارند، چه دارند؟
عجب حلوای قندی تو...؟"

دل پر است از احساس، اما ذهن یاری نمی کند تا واژه ها را کنار هم بنشاند ...

فقط ...

زینب هنوز تا رسیدن به شام خراب، چهل شام غریبان پیش رو دارد ...

التماس دعا


دسته روز عاشورا، دیروز، هیات میثاق با شهدا، دانشگاه امام صادق علیه السلام


اگه یه کبوتر بودم، به همه جا پر می زدم، از کران تا کران،
بیرق عزای تو رو، پرچم ولای تو رو، می زدم توو جهان
مشرق و مغرب زمین، با اسمت آشنا بشن
پیامتو بفهمنو، راهی کربلا بشن
قصه ی سقا و عطش، روضه ی طفل غرقِ خون
یه روز باید جهانی شه، توو هر زمین، به هر زبون جهان

حسین عزیز فاطمه


حجم: 4.95 مگابایت


۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۸
آشنا12

زمانی که مسلم بن عقیل در کوفه بودند، نقل شده که خیلی از زنان کوفه، دست مردهایشان را می کشیدند که بیا برویم، بقیه هستند. بیعت با حسین، به جای خود، ولی بقیه هستند، تو بیا برویم. همین طور همه گفتند: «بقیه هستند، بقیه هستند» تا دیگر کسی نماند. البته زنان بسیار فداکار و بزرگی هم در کوفه بودند که محکم تر از شوهران و برادرانشان در صف حسین علیه السلام بودند، ولی تیپ غالب کوفه همین بود که عرض کردم؛ همان تیپی که وقتی فاطمه دختر نوجوان حسین بن علی- در عصر عاشورا اسیر می شود و دشمنان به خیمه ها یورش می آوردند، می گوید: «من دیدم همه مردان شهید شدند و این جلادها به طرف ما حمله آوردند و می خواهند غارت کنند و گردن بند و خلخال را از ما بکَنند و ما را اسیر بگیرند. چند نفر به سوی من آمدند. من ترسیدم. نمی دانستم به چه قصدی به طرف می آیند. فرار کردم. به دنبالم دویدند و من زمین خوردم. یکی از آنان بالای سر من آمد و شروع کرد به باز کردن خلخال از پای من و در حالی که خلخال را از پای من می کشید، گریه هم می کرد. به او گفتم که چرا گریه می کنی؟ گفت آخر شما دختران پیغمبرید. گفتم اگر می دانی که ما دختران پیغمبر هستیم، پس چرا با ما این گونه برخورد می کنی؟ گفت آخر اگر من خلخال را از پایت درنیاورم، یکی دیگر می آید و چنین می کند. کاری است که باید بشود. پس چرا من نکنم؟»*

آجرک الله یا صاحب الزمان...

*حسین علیه السلام، عقل سرخ/ رحیم پور ازغدی

ای ساقی لب تشنه ام ...
حجم: 1.41 مگابایت

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۲۱:۵۱
آشنا12