به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی

به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی

به امید آشنایی

کتابی که تورق می کنم...
"قحطی بزرگ"

یادش به خیر

روزهایی که وقتی می خواستم برم سرکلاس، انگار غم دنیا هوار می شد رو سرم.

چقدر نذر و نیاز می کردم و تو مسیر، سوار تاکسی و اتوبوس صلوات می فرستادم که امروز به خیر بگذره.

چقدر استرس داشتم که نکنه بچه ها چیزی بپرسن و من بلد نباشم. یا یه جوری درس بدم که بچه ها متوجه نشن.

اولین باری که معاون آموزشی مدرسه، برادرانه دعوتم کرد تا باهم صحبت کنیم رو هیچ وقت یادم نمیره. حس حمایت شدن اما همراه با له شدن که هی فلانی تو هیچی بلد نیستیا! اینو ایشون نگفت که خودم تو کل جلسه تو ذهنم فریاد می زدم. و انگار که صدای ذهن ایشون، صدای ذهن من رو شنیده باشه که تمام تلاششون رو می کردن دعوای من و خودم رو به سکوت بکشونن.

بحمدلله اون سال گذشت. با همه قهر کردن های بچه ها و من. و بچه های اون سالم از دوستای امروزم شدن.

و من بزرگ شدم.

درد کشیدم و بزرگ شدم.

خرد شدم و بزرگ شدم.

استرس کشیدم و بزرگ شدم.

تلاش کردم و بزرگ شدم.

و اگه همه این ها تو مسیر امام حاضر حی نبود، نگاه ایشون سرکلاس وقتی از درد بی کسیمون تو دنیا می گفتم، نبود، قطعا و قطعا و قطعا اتفاقی نمیفتاد.

اینجا خونه امنمه، پس می نویسم از اینکه کلاس هام نذر حضور و ظهور منجی بود...

که بچه هام سپرده شده به منجی بودن...

از دیروز خیلی دارم سعی می کنم خوشحالیم رو سرکوب کنم که یه وقت شیطون دور برش نداره

آقا جانم خودتون هوامو داشته باشید، من بی جنبه ام

 

 

اللهم اجعلنی خیرا مما یظنون...

واغفرلی ما لایعلمون...

و لاتواخذنی بما یقولون...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۰۱ ، ۰۸:۴۶
آشنا12

ما جمع نقیضین هستیم

احساسات ما طولی نیست که عرض های وجودمان را احساساتی نقیض پر کرده.

بغض، ذوق، گریه، هیجان، عزت، تحقیر و...

انگار نه انگار که ذوق زده ای از اتفاقی...

و با خودت کلنجار میروی

نه به خاطر احساسات منفی که قطعا لازمه وجودی هرکسی هستند.

کلنجار می روی چون نمی دانی دقیقا و در چه نقطه ای قرار گرفته اند.

نمی دانی عزتت در کدامین لحظه تحقیر می شود و بغضت به خنده می رسد؟...

و این جمع نقیضین در عین آشفتگی، بزرگت می کند...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۰۱ ، ۱۸:۳۳
آشنا12

برداشت هایی از کتاب

«اخلاق ربانی، آفات زبان، حب مدح، ستایش و تمجید» حاج آقا مجتبی تهرانی

 

انسان هایی که مدح دوست دارند:

1. کسانی که دوستدار مدح هستند و آن را از دیگران طلب می کنند و برای اینکه مدح شوند، دست به هر کاری می زنند و هیچ مرزی را نمی شناسند.

2. کسانی که دوستدار مدح هستند و آن را از دیگران طلب می کنند اما حاضر نیستند هر کاری بکنند تا از آنها مدح و ستایش شود.

3. کسانی که دوستدار مدح هستند اما مدح شدن را از دیگران طلب نمی کنند و نمی خواهند.

4. کسانی که دوستدار مدح هستند اما از مدح شدن کراهت دارند، چون در راه مجاهده با نفس هستند.

 

انسان هایی که مدح دوست ندارند:

1. کسانی که نسبت به مدح بی تفاوت هستند.

2. کسانی که از مدح شدن ناراحت می شوند. (از نیکان روزگار و اولیای خدا هستند)

 

درمان حب مدح و ستایش

راه های علمی

1. اگر نعمت یا فضیلتی دارد، ناشی از فضل الهی است و خود انسان هیچ کاره است. (انسان مراقب باشد که از نظر درونی این مدح روی او اثر نگذارد)

2. بیم داشتن انسان به از دست دادن فضایل است.

3. بسیاری از مدح و ستایش هایی که از انسان می شود، موهومی است.

4. توجه به از بین رفتن بالاترین قدرت ها و جاه و جلال های دنیایی است.

5. انسان مراقب باشد که رضای خالق را با رضای مخلوق عوض نکند.

6. رضای مخلوق هیچ گاه حاصل نمی شود.

راه های عملی

1. عدم تشکر از مدح کننده

2. عدم تغییر رفتار نسبت به مدح کننده

3. توجه به خدا در هنگام مدح شدن

ممدوح اگر در مقابل مدح بی اندازه قرار گرفت، بگوید این مواردی که شما می گویی، در من نیست.

 

درمان نکوهش ذم

راه های علمی

1. تشکر از صیحت کننده دلسوز

2. ناراحت نشدن از کسی که عیب واقعی را به قصد اذیت بیان می کند

3. خوشحالی از اینکه افترا زننده به عیوب واقعی انسان آگاهی ندارد.

راه های عملی

با عدم مقابله مثل زبانی و عملی به درمان نکوهش ذم در وجودش بپردازد.

 

دو حالت در مقابل حب مدح و نکوهش ذم

1. مدح و ذم در نزد فرد مساوی است

2. انسان از مدح شدن ناراحت می شود اما از ذم شدن ناراحت نمی شود.

 

نکته

1. اطلاع دادن از توانایی خود، مدح و ستایش به حساب نمی آید.

مساله حرفه ها، صنایع، علوم و امثال این ها، اگر جنبه اخباری و اطلاعی داشته باشد، یعنی مطلع هستم و این را می دانم، مساله خودستایی به شمار نمی رود. گاهی ممکن است که با نگفتن اینکه دارای چنین فضیلتی هستم، چه بسا ضایعه ای پیدا بشود. افراد ناشی یا مغرض پیدا بشوند که ضربه بزنند. اینکه انسان بگوید، بلد هستم، درستش می کنم! نه اینکه خرابش کند، خودستایی نیست. ز

2. انسان می تواند از کار شخصی تعریف بکند، اما نباید از خود شخص تعریف کند، یک وقت اشتباه نشود.

 

 

روایت مولا علی علیه السلام درباره حب مدح، ستایش و تمجید

من کراهت دارم از اینکه به گمان شما راه پیدا کند که ستودن و ستایش شنیدن را دوست دارم. یا به خاطر شما این مطالب بیاید که من از ستایش کردم خوشم می آید. من بدم می آید از اینکه چنین مساله ای در ذهن شما بیاید. و اینکه تمجید را گوش کنم. من به حمدلله این چنین انسانی نیستم. بر فرض محال هم اگر دوست داشتم ستایش و این قبیل گفته ها را، این میل را به جهت فروتنی برای خداوند سبحان که او به شمول عظمت و بزرگواری سزاوارتر است، رها و ترک کردم. چه بسا مردم بعد از اینکه کار بزرگی می کنند، دوست دارند و شیرین به نظرشان می آید که تمجید و ستایش شان بکنند. اما شما از من تمجید نکنید. آن هم تمجید هایی که زیبا باشد. زیرا من می خواهم مطیع خدا باشم و خودم را از زیر بار تکالیفی که هنوز از آنها فارغ نشدم، خارج کنم، واجباتی که لازم است آنها را انجام بدهم. پس همان گونه که با ستمگران صحبت می کنید، با من صحبت نکنید.

 

 

موضوعات مهم در مدح و تمجید

1. ممدوح چه کسی باشد. (ممدوح مستحق مدح باشد)

مراقب باشید میدان برای افرادی در جامعه باز نشود. همین ستایش های بی مورد و ستودن های زشت است که موجب می شود جامعه ای به خطر سقوط کشیده شود.

2. صدق و کذب مدح (مدح سر از افراط درنیاورد و از طرف دیگر تفریط نیز نشود و مطلق گویی نسبت به آنها در تعریف و تمجید نکند.)

باید خیلی مراقب باشید در تعریف هایی که می خواهید از دیگران بکنید، ببینید که راست است یا دروغ

3. انگیزه مدح (انگیزه مدح چیست؟ )

آیا مساله فضیلت خواهی، کمال و خدا مطرح است یا جنبه های شیطانی مطرح است؟ مثلا انسان طمعی در ممدوح دارد و می خواهد چیزی از او بگیرد و ستایش می کند.

4. حضور یا غیاب ممدوح (مادح ممدوح را در حضورش ستایش نکند.)

مدح در حضور ممدوح با در غیابش باشد.

 

 

شرط مدح مناسب

شکی در آن نیست که وقتی برادر مومن یا خواهر مومنه انسان، دارای کمالی است، انسان آن را بگوید یا اگر مبرا از نقص است، انسان او را مبرا کند.

اما به دو شرط

1. بیش از آنچه در او هست، انسان مدح و ستایش نکند. (کیفی)

2. مدح انسان به جای یکبار، چندین بار تکرار نشود. (کمی)

تمجید کردن بیش از آنچه شخص مستحق آن است، تملق است.

 

 

نقطه مقابل مدح مناسب

ممکن است کسی دارای فضیلت باشد، ولی انسان او را نمی گوید، یا کمی می گوید و رد می شود. خیال نکنید انسان خوبی است، بلکه این کار ناشی از حسد است، نفس خیلی خبیث است. گاهی منشا مختصر گفتن، نگفتن یا کوتاه آمدن، حسد است. انسان باید آنچه را از واقعیت هست، بگوید و تمجید و تحسین کند.

 

بعد تربیتی مدح

از نظر تربیتی در بعد دینی و ابعاد دیگرش خیلی انسان باید مراقب باشد. اگر مدح انسان اثر مثبت دارد و برعکس است، آن را بگوید تا طرف مقابل تشویق و ترغیب شود. نه اینکه کوتاه بیاید، بلکه هلش بدهد و موجب شود عمل خوبی انجام دهد.

اما تحسین کردن به مقدار عمل باشد، که اگر بیشتر باشد عوارضی دارد و جلوگیر هم هست. در این صورت مانعی ندارد که انسان مدح دیگری را بکند.

 

 

دعای آخر (توصیه پیامبر به مولا علی)

ای علی وقتی تو را در مقابل رویت ثنا کردند، بگو

«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی خیراً مِمَّا یَظُنُّونَ، وَاغْفِرْ لی مَا لاَ یَعْلَمُونَ و لاَ تُؤَاخِذْنِی بِما یَقُولُونَ،»

 

انا اعلم بنفسی من غیری...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۰۱ ، ۱۱:۵۲
آشنا12

ایام عید بود که نوشتم.

تو خونه امن مجازیم. اینجا ...

اما ارسال نکردم.

نه به این خاطر که اینجا امن نباشه، نه. چون حس کردم برای این حرف ها، گله ها، شکایت ها، حتی خودمم محرم نیستم.

یه حرفایی تو ذهن و قلبته که نباید بروزشون بدی، حتی به خودت، چه برسه بقیه.

حس می کنم در بهترین موقعیت ممکن از نظر خودآگاهی تا اینجای زندگیم قرار دارم، اما دلتنگی گاها فشار میاره.

و طبیعیه دلتنگی برای لحظه لحظه های یازده سال...

***

 

نیاز به برون ریزی مستمر دارم.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۰۱ ، ۰۰:۵۳
آشنا12

با شک تیتر زدم.

من خون دلی نخوردم.

من جز درد کشیدن که چرا خون دل نخوردم برای این خاک، کار دیگه ای نکردم براش.

من فقط حرص خوردم، بغض کردم، گریه کردم، پر از خشم و نفرت شدم از دشمن، اما کاری نکردم!

 

چند روزیه کتاب نسل کشی ایرانیان رو شروع کردم، واقعیت گفته نشده کل دنیا، بلایی که سر ایرانی ها اوردن.

تو حال خرابی کتاب بودم که امشب درخت گردو رو دیدم...

 

و چه جون سختی ایران!

و چه ها کشیدی تا من امروز اینجا ایستادم.

و من باید کاری کنم برای تو!

 

 

 

پ.ن1: قلبم این همه ظلم رو برنمیتابه.

پ.ن2: ثانیه ای از فیلم نبود که این مصرع تو ذهنم پلی نشه "ما برای آن که ایران کشور خوبان شود، خون دل ها خورده ایم، خون دل ها خورده ایم..."

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۰:۴۹
آشنا12

فقط عشق بازی هایت

 

 

إِلٰهِى کَفىٰ بِى عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً، وَکَفىٰ بِى فَخْراً أَنْ تَکُونَ لِى رَبّاً، أَنْتَ کَما أُحِبُّ فَاجْعَلْنِى کَما تُحِبُّ.

 

معبودم مرا این عزّت بس است که بنده تو باشم و برایم این افتخار کافی است که تو پروردگار من باشی، تو آنچنانی‌که دوست دارم، مرا هم چنان کن که دوست داری.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۰۰ ، ۲۳:۲۱
آشنا12

چقدر خسته ام...

 

و چقدر دیگر من نیستم...

 

می دوی و می دوی و می دوی...

 

ناگاه می ایستی و به خودت نگاه می کنی، به نقطه ای که ایستاده ای، به کف هایی که برایت می زنند، به تشویق هایی که می شوی...

 

و همه این ها چون خنجری است بر جسمت...

 

با هر تشویق، با هر تعریف، با هر کف، درد می کشی، بیشتر و بیشتر

 

تو متعلق به اینجا نبودی، قرار هم نبود تا اینجا پیش بیایی

 

هدف چیز دیگری بود

 

این ها همه وسیله بودند برای رسیدن به هدف، اما اکنون...

 

خسته ام...

 

این من نیستم!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۰۰ ، ۰۲:۰۶
آشنا12

داریم درباره یه کار جدید صحبت می کنیم.

این بار اما کار نیست.

اجبار نیست.

دغدغه مالیش رو ندارم.

اینبار عشقه.

قراره درباره چیزی کار کنم که دوسش دارم. چشمام قلبی میشه وقتی بهش فکر می کنم.

اما همیشه اینقدر دوسش داشتم که گذاشتم کنار، چون مطمئن بودم یه روزی برمی گردم و انجامش میدم.

فکر کنم دیگه وقتشه...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۹ ، ۰۱:۰۳
آشنا12

چند وقته با خودت خلوت نکردی؟

چند وقته افتادی رو تردمیل روزمرگی؟

دویدن و به نتیجه نرسیدن؟

کجای کارت مشکل داره؟

ازش پرسیدی؟

باهاش حرف زدی؟

درد و دل کردی؟

چند وقته چسبیدی به ادما و محکم شدی رو تکیه ای که به خودت و بقیه دادی؟

چند وقته یادت رفته محکم ترین کوه ها هم اگه اون اراده کنه کاه میشن؟

چند وقته زمزمه نکردی "الهی و ربی من لی غیرک..."؟

چند وقته رو زبونت نه، رو دلت نچرخیده "انت الدائم و انا ازائل... و هل یرحم الزائل الا الدائم..."

دلت قرص میشه که ما زائلیم و اون همیشگی...

نه این غم و درد ها می مونن نه شادی و ذوق کردنا

فقط تو می مونی برام...

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۹ ، ۰۱:۳۰
آشنا12

همش بدو بدو

هزار تا کار رو باهم انجام دادن

به قول رفیق، شونصد تا هندونه رو باهم برداشتی

تعهد کاری و وجدانی و اجتماعی به شونصد نفر داشتن

خواب کم و کم عمق

استرس های مدام

کمبود وقت

اینقدری که هر لحظه منتظر کنسل شدن یکی از کارهایی

حالا اگه این وسط اتفاق غیرمنتظره ای هم بیفته که مجبور بشی براش دنبال وقت بگردی، اوضاع داغون تر از قبل میشه

همش بدو بدو

یهو کم میاری

دو ساعت میشینی پای لپتاپ که کار رو سر تایم تموم کنی، اما فقط زل می زنی

مغزت جواب نمیده

فقط نگاه می کنی و انبوه کارا رژه میرن تو مغزت

موقع استراحت هم مغزت داره برنامه می چینه واسه چطور انجام دادن کارها

هر روز دنبال یه زمان خالی چند دقیقه ای می گردی بدون استرس فقط و فقط مال خودت باشی، بدون فکر کردن به بقیه، به کارها، به تعهدات، به زمان کم دنیا و ...

تا اینکه بدنت کم میاره

جسمت آلارم میده آروم تر

قرار نیست تو دنیا رو تنهایی عوض کنی

قرار نیست این همه استرس بکشی

آروم تر

قرار نیست این همه کار کنی

آروم تر

برای بهتر انجام دادن کارها نیاز داری به آرامش، به برنامه ریختن منطقی نه فشرده

آروم تر

قرار نیست هر کسی سوالی پرسید و یا کاری داشت، در همون لحظه جواب بدی

می تونی براش توضیح بدی که الان مشغول یه کار دیگه ای هستی و سر فرصت اگه تونستی به کارش رسیدگی می کنی

آروم تر

قرار نیست تو همه زمینه ها کار کنی، حوزه کاریت رو محدود تر کن تا ذهنت اینقدر بدو بدو نکنه بین تقسیم بندی های مختلفش

آروم تر

قرار نیست حل المسائل، حل التنهایی، حل الدلتنگی، حل الخرید، حل الآچار فرانسه باشی

هر روز یه فرصتی رو به خودت بده و همینا رو برای خودت باش

آروم تر

قرار نیست برای رسیدن به هدف سگ دو بزنی و هیچی از لذت مسیر نفهمی

آروم تر

مسیر رو ببین، لذت ببر، حال کن از کار کردن، هر کاری آزارت میده پرتش کن بیرون از دایره ذهنت

آروم تر

حال کن از زندگی کردن، رفاقت کردن، کار کردن، درس خوندن، فعالیت اجتماعی و آموزشی داشتن، اصلا عشق کردن

آروم تر زندگی کن

ندو اینقدر

جسمت داره آلارم میده

آروم تر!

 

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۹ ، ۰۰:۰۴
آشنا12

حس تنهایی بدی دارم

حس یک آدم بدون بغل

حس اون آدمی که بی همراه

داره میره توی اتاق عمل

حس تنهایی بدی دارم

حس و حال یه مرد دیوونه

حس و حال کسی که تو روز مردن مادرش تو زندونه

روزبه بمانی

 

 

مثل هر سال روز تولدم دلگیرتر از هر روزم...

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۹ ، ۲۲:۳۷
آشنا12

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

 

شهریار

چاوشی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۹ ، ۱۷:۴۵
آشنا12

مملکت دزد خونه است!
اینقدر مسئولای مملکتی می خورن مگه به این بچه ها چیزی میرسه؟!
مقصر پدر مادراشونن که وضع این بچه ها اینطوریه.
اصلا چرا بچه دار شدن؟!

 

سبحان جان ببخش

 

سبحان جان ببخش که خودمو با این حرفا گول زدم...
خودمو با این حرفا آروم کردم و کشیدم کنار...
منو ببخش که یادم رفت وظیفه دارم... یادم رفت منم مقصرم واسه خستگی هات...
واسه بچگی نکردنات...
سبحان جان ببخش که منتظر موندم جامعه خود به خود درست شه
ببخش که فکر کردم قراره از مریخ آدم بیاد واسه درست کردن حال جامعه
سبحان جان ببخش که دردهات، سختی هات، خستگی هات، گم شد تو بی مسئولیتی مسئولامون
گم شد تو دعوای ما با مسئولامون و انتظاری که داشتیم واسه درست کردن حال بچه هایی مثل تو
ببخش که خودمو تبرئه کردم، توجیه کردم
ببخش که چسبیدم به زندگیم
ببخش که بیشتر از خوردن و خوابیدن و سگ دو زدن واسه یه زندگی بخور و نمیر چیزی از زندگی نخواستم
ببخش که حال خوب تو رو نخواستم
حال خوب پیشکش...
ببخش ندیدمت..
اگه دیدمت، سرمو برگردوندم و خودمو گول زدم که مگه یکی دوتان این بچه ها؟
ببخش که خودمو گول زدم که مگه از دست من یه نفر کاری برمیاد؟
سبحان جان بخواب...
آروم بخواب مرد...
مردونگی هاتو هیچ وقت یادم نمیره
غیرتت رو یادم نمیره
آروم بخواب مرد...
راستی یادت نره واسه من دعا کنی
دعا کنی دیگه خودمو گول نزنم
آدم شم...
آروم بخواب مرد...
***
إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ
خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی ‏دهد مگر آنکه آنها خود را تغییر دهند...
***
خانواده صبح رویش تسلیت عرض می کنم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۶:۱۴
آشنا12


با درد آمدیم امان را طلب کنیم
مهمان نوازی رمضان را طلب کنیم
ما سالهاست قسمتمان خشکسالی است
دریا کجاست اشک روان را طلب کنیم
موسی و شیوه سخنش مال ما نبود
پس بهتر آ که درس شبان را طلب کنیم
موسی به یمن ضعف تکلم ، کلیم شد
باید که از سکوت ، بیان را طلب کنیم
در های و هوی ما بخدا که خدا نبود
دیکر بس است که هیجان را طلب کنیم
جِرمش کم است و جُرم گناهش بزرگ،آه
بگذار اختیار زبان را طلب کنیم
حاجات ما بدرد تقرب نمی خورد
اصلا خودت بگو که همان را طلب کنیم
وقتی کنار رحمت دریا نشسته ایم
حیف است آب قطره چکان را طلب کنیم
حیف است جای درد و دل و هم جواری اش
هی از کریم لقمه ی نان را طلب کنیم
حاجت روا شویم، بیا امتحان کنیم
یکبار حاجت دگران را طلب کنیم
یکبار هم برای رضای خدا نشد
که حاجت امام زمان را طلب کنیم
از دستهای ضامن آهو خدا کند
تضمین این رفاقتمان را طلب کنیم
حاجات نوکرت رمضان هم محرم است
بودن،کنار سینه زنان را طلب کنیم
گمنامی شهید به ما درس می دهد
بازنده ایم ، نام و نشان را طلب کنیم
از دستهای بسته طفل سه ساله اش
با دست بسته دادن جان را طلب کنیم .
محمد جوادپرچمی
.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۱:۳۸
آشنا12