به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی

به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی

به امید آشنایی

کتاب "من زنده ام" از "معصومه آباد" که نوش جان می کنم.

ان شاالله دلنشین های کتاب هایی که نوش جان می کنم، اینجا قرار می گیره.


کتاب "داستان سیستان" از "رضا امیرخانی" که نوش جان شد.

♥️ دل نشین های این کتاب ♥️

خواستم قسمت های دل نشین تر این کتاب رو جدا کنم، که ناخودآگاه کتاب تموم شد.

همین قدر بگم که اینقدر جذب "اول" موضوع کتاب، "دوم" نوع دیدگاه نویسنده و "سوم" توانایی قلم نویسنده در بیان وقایع میشید که گذر زمان در طول خوندن کتاب رو حس نمی کنید.





کتاب "از دیار حبیب" از "سید مهدی شجاعی" که نوش جان شد.

♥️ دل نشین های این کتاب ♥️

✅ من اگر چه سواد خواندن عشق ندارم اما دل که برای عاشق شدن دارم.
ص17

✅ این سنت مقدس کربلاست که هر دلاوری می خواهد پا به میدان متبرک رزم بگذارد و با دشمن به جنگ بایستد، ابتدا خاضع و متواضع در مقابل امام بال می گستراند، بر او سلام می کند، پیمان ارادت خویش را محکم می گرداند، و اذن جهاد می گیرد. هیچ کس تا از زیر قرآن چشم امام نگذرد، پا به میدان جنگ نمی گذارد. و امام همه را چون فرزند خویش، با دست ملاطفتی، با کلام بشارتی، با ذکر دعا و شفاعتی راهی سفر بهشت می کند و به دنبال بعضی کاسه شبنمی نیز می افشاند و از پشت حریز لغزان اشک، بدرقه شان می کند.
ص53







جلدی از کتاب "یادگاران" درباره "شهید احمدی روشن" که نوش جان شد:

♥️ دل نشین های این کتاب ♥️

✅جنگ غزه بود. ایمیل کلی از استادهای دانشگاه های خارج از کشور را پیدا کرده بود. خبر کشتار فلسطینی ها را می گرفت، به زبان انگلیسی برایشان می فرستاد، بلکه کاری کنند.
ص28

✅همیشه می گفت: «بسیجی اونه که بیاد توی این بیابونای نطنز، توی این خاک و خل کار کنه. این بسیجیایی که ادعاشون میشه، همشون دروغ میگن.»
ص40

✅بهانه زیاد بود برای اینکه کار را ول کنیم و برویم، ولی مصطفی خواب و خوراک نداشت. حاج آقا خوشوقت گفته بود رهبر چقدر پیگیر بحث هسته ای است. ورد زبانش شده بود «باید کاری کنیم از دغدغه های آقا کم بشه.»
ص67

✅می رفتیم قطعه شهدا، حس می کردم سینه اش سنگین شده. سنگ قبرها را نگاه می کرد. سنشان را حساب می کرد، می گفت: «اینایی که می بینی همه نوزده بیست ساله بودن. ماها رسیدیم به سی سال. خیلی دیر شده. اصلا تو کتم نمیره که بخوان ما رو توی قطعه ی مرده ها دفن کنن.»
ص85

✅از آدم های سیاسی کشور زیاد انتقاد می کرد. بهش می گفتم: «تو که هیچ کی رو نذاشتی بمونه، آخرسر طرفدار کی هستی؟»
می گفت: «فقط آقا، هرچی آقا بگه.»
گاهی وقت ها که دلش می سوخت می گفت: «آرزوم اینه سرم رو بذارم روی سینه ی آقا و درددل هایی رو که نمی تونم به کسی بگم بهش بگم.»
علیرضا دست انداخته بود گردن آقا، سرش را گذاشته بود روی سینه اش. آقا گفت: «عصای من رو بگیرید.» عصا را داد دست محافظ و علیرضا را بغل کرد.
«شهید عزیز ما، مصطفی احمدی روشن ... شهادتش دل ما را سوزاند.» بغض نشسته بود توی گلوی آقا.
ص99






کتاب "تن تن و سندباد" از "محمد میرکیانی" که نوش جان شد.

اینقدر این کتاب جذاب و دوس داشتنی هست که جدا کردن قسمتی از اون به عنوان دلنشین تر، جفا به قسمت های دیگه است.

توصیه می کنم به هر کسی که می شناسید، بالاخص نوجوون های دبیرستانی حتما معرفیش کنید. شدیدا قابلیت فرهنگ سازی برای نسل آینده رو داره.








کتاب "سری که درد می کند" از "سید مهدی شجاعی" که نوش جان شد.

♥️ دل نشین های این کتاب ♥️

✅ در این دوره زمانه تعویض دیدگاه از تعویض هر لوازم یدکی دیگری آسونتره.
ص31

✅چطور ممکن است که یک زن خوب و سالم و مهربان و معقول، ناگهان در عرض چند دقیقه، تبدیل شود به یک قاتل!؟
ص37

✅ظاهرا قاعده این است که انسان وقتی عجله دارد، مرتکب اشتباهاتی می شود که آن اشتباهات، کارش را دشوارتر و راهش را دورتر می کند. البته من بعداً فهمیدم که این اشتباهات نه بر این قاعده که بر "حکمتی" دیگر استوار بوده است.
ص48

✅شیطان، استاد مسلم توجیه گری است. زشت ترین اعمال را آنچنان مزیّن و موّجه می کند که انسان نسبت به آن، گمان وظیفه می برد.
ص92

✅پسری اگر پدرش را دل آزرده کند برای بدبخت شدن نیاز به نفرین پدر ندارد. اثر وضعی این رفتار، کار خودش را می کند.
ص93

✅سیره و شیوه خداوند، بر پوشاندن است و هر که در مسیر خلاف آن حرکت کند، به عداوت با خدا برخاسته است.
ص95

✅کسی که اهل دروغ و خیانت و پشت هم اندازی است، غلط می کند که خودش را دزد یا سارق جا بزند و این کسوت را بدنام کند.
ص135

✅هر منگلی با درس خواندن می تواند مدرک دانشگاهی بگیرد. حساب کنید که در هر سال، چند هزار نفر بی مدرک وارد دانشگاه می شوند و از در دیگر با مدرک خارج می شوند. اگر کار مهم یا دشواری بود، این همه آدم از عهده اش بر می آمدند!؟
ص144

✅به خاطر سیادتش ازش می گذرم. می گم چون بچه حضرت زهراست، به خاطر مادرش بی خیال. مادرش ناموس خداست. با خود خدام اگه بشه شوخی کرد، با ناموسش نمی شه.
ص166






کتاب "من گنجشک نیستم" از "مصطفی مستور" که نوش جان شد.

♥️ دل نشین های این کتاب ♥️

✅ وقتی نمی تونی قواعد بازی را تغییر دهی، پس خفه شو و بازی کن.
ص31

✅ زندگی می کنی و زندگی می کنی و زندگی می کنی و وقتی که حسابی داری زندگی می کنی و زندگی ات سرعت گرفته و ریشه دوانده و بزرگ شده، ناگهان چیزی می آید وسط و تو دوپایی می زنی روی ترمز و همه چیز متوقف می شود...
ص 34

✅ گاهی فکر می کنم آدم های زیادی هستند که من می توانم با آنها عمیقاً احساس "نزدیکی" کنم اما افسوس که نمی شناسمشان.
ص65

✅ در واقع اول آدم ها مقدس می شن و بعد اشیا. فکر می کنم آدم ها، خیلی ساده، به این خاطر مقدس می شن که کارهای خوبی انجام می دن. یا بهتر بگم کارهایی که به شدت خوبند. وقتی کاری رو که شدیدا خوب باشه انجام بدی انگار یه چراغ توی روحت روشن کرده ای، وقتی بازم کار خوب انجام بدی می شه دو چراغ، می شه سه چراغ، هزار چراغ. گمونم توی روحی تاجی هزار تا چلچراغ روشنه. تقریبا تمام کارهایی که تاجی می کنه خوبه. زن های خونه دار هم همین طورند. واسه همینه که به نطر من همه زن های خونه دار مقدسند...
اما مقدس شدن اشیا که از نظر من به خاطر تماس مستمرشان با آدم های مقدس است.
ص70

✅ همشون اولش خوبند. عین یه پر سبکند. اما یواش یواش عینهو یه کوه سنگین می شن. یه کوه غصه. به نظر من که هر زن عینهو یه کوه غصه می مونه.
ص79

✅عاشق هر کسی که شدی دیگه نمی تونی فراموشش کنی. واسه همینه که به نظر من عشق یعنی هیولا. تا وقتی که کسی رو دوست نداشته باشی راحتی اما همین که عاشقش شدی اون کوه می آد سراغت. واسه همینه که به نظر من هر زن یعنی یه کوه غصه.
ص80

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">