به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی

به امید آشنایی

هر چیز که در جستن آنی، آنی

به امید آشنایی

کتاب "من زنده ام" از "معصومه آباد" که نوش جان می کنم.

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام حسین علیه السلام» ثبت شده است

زمانی که مسلم بن عقیل در کوفه بودند، نقل شده که خیلی از زنان کوفه، دست مردهایشان را می کشیدند که بیا برویم، بقیه هستند. بیعت با حسین، به جای خود، ولی بقیه هستند، تو بیا برویم. همین طور همه گفتند: «بقیه هستند، بقیه هستند» تا دیگر کسی نماند. البته زنان بسیار فداکار و بزرگی هم در کوفه بودند که محکم تر از شوهران و برادرانشان در صف حسین علیه السلام بودند، ولی تیپ غالب کوفه همین بود که عرض کردم؛ همان تیپی که وقتی فاطمه دختر نوجوان حسین بن علی- در عصر عاشورا اسیر می شود و دشمنان به خیمه ها یورش می آوردند، می گوید: «من دیدم همه مردان شهید شدند و این جلادها به طرف ما حمله آوردند و می خواهند غارت کنند و گردن بند و خلخال را از ما بکَنند و ما را اسیر بگیرند. چند نفر به سوی من آمدند. من ترسیدم. نمی دانستم به چه قصدی به طرف می آیند. فرار کردم. به دنبالم دویدند و من زمین خوردم. یکی از آنان بالای سر من آمد و شروع کرد به باز کردن خلخال از پای من و در حالی که خلخال را از پای من می کشید، گریه هم می کرد. به او گفتم که چرا گریه می کنی؟ گفت آخر شما دختران پیغمبرید. گفتم اگر می دانی که ما دختران پیغمبر هستیم، پس چرا با ما این گونه برخورد می کنی؟ گفت آخر اگر من خلخال را از پایت درنیاورم، یکی دیگر می آید و چنین می کند. کاری است که باید بشود. پس چرا من نکنم؟»*

آجرک الله یا صاحب الزمان...

*حسین علیه السلام، عقل سرخ/ رحیم پور ازغدی

ای ساقی لب تشنه ام ...
حجم: 1.41 مگابایت

  • آشنا12

یک اقدام اگر به موقع انجام بشود، موثر است. اما اگر پس از موقع و دیر هنگام انجام گردد، حتی اگر ده برابر انرژی بگذارید، دیگر تاثیری ندارد. چنان که نهضت انتقامی توابین و نمونه های دیگر بعد از ماجرای کربلا، تاثیری در سرنوشت مسلمین نگذاشت. یعنی کوفیان توبه کردند که چرا در همراهی با سید الشهدا کوتاهی یا حتی خیانت کرده بودند و نهضت توابین در کوفه برای جبران عاشورا پا گرفت و هزاران تن هم کشته شدند؛ ولی دیگر این خون ها فایده ای نداشت؛ حال آن که همانان اگر دو سال، سه سال قبل یا در عاشورا حاضر بوده و همان جا شهید می شدند، بسیار موثر بود و شاید سرنوشت جهان اسلام تغییر می کرد. پس از عاشورا، همه قیام های متعدد اما نا به هنگامی که در انتقام فاجعه عاشورا انجام گرفت، همه بی ثمر بود و ذکر برخی از آنان حتی در تاریخ هم نمانده است. این تجربه نشان می دهد که «درست بودن عمل» کافی نیست، بلکه «به هنگام» بودن آن نیز لازم است و عمل صحیح در زمان خودش باید انجام بشود. این موضوع بسیار مهمی در همه مبارزات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تربیتی است و همه جا صدق می کند.

عمل صحیح قبل از وقت هم نباید باشد؛ چون میوه نارسیده را نباید چید، بعد از وقتش هم دیر خواهد بود. *

*حسین علیه السلام، عقل سرخ/ رحیم پور ازغدی


کمی رو به رویم بمان تا تماشا کنم قامتت را
حجم: 6.65 مگابایت

  • آشنا12

مؤلفه های زیادی عمل کردند تا بشود در روز روشن، حسین بن علی علیه السلام را در جامعه ای که جدش بنا کرده و پدرش سال ها بر آن حکومت کرده بود، کشت و سرش را بر نیزه برد. شرایط زیادی دست به دست هم داد تا جامعه و تاریخ، کربلا خیز شد. فقط به یکی دو مورد اشاره می کنم که باید نسبت به آنها حساس بود.

باندهای فاسد قدرت طلب، ابتدا در گوشه حاکمیت دینی خزیدند؛ ولی کم کم فرصت پیدا کردند و توطئه های پیچیده ای برای جنگ قدرت، طرّاحی و اجرا کردند و گام به گام، همین احزاب و جناح ها، احزاب شرک و نفاق در حکومت نفوذ کردند و جای پا یافتند. آنان اصول نهضت پیغمبر را قبول نداشتند ولی تظاهر می کردند که قبول دارند و شروع به تحریف این اصول کردند و به تو خالی کردن آن پرداختند و پله پله بالا آمدند تا حاکمیت به تدریج تغییر کرد. ظاهر حکومت دینی بود ولی باطنش عوض شد.

یکی دیگر از مولفه های موثر این که بعضی از سران سابقه دار جهان اسلام و اصحاب پیغمبر کم کم فاسد شدند و در پی دنیا افتادند تا زهد و گذشت و فداکاری های سابق خود را جبران کنند و به اشراف، سرمایه دارهای بزرگ و رانت خواران حکومتی تبدیل شدند. بعضی شان کسانی بودند که سابقه جهاد، تلاش، انفاق، تبعید، شکنجه شدن و فداکاری های بزرگ داشتند و فقط شهید نشده بودند؛ و الا بسی فداکاری ها کرده بودند؛ افراد خوشنامی که کم کم اولویت هایشان عوض شد، اخلاقشان، طرز فکرشان و طرز حرف زدنشان تغییر کرد و از آن آرمان ها و ایده ها فاصله گرفتند ... *

*حسین علیه السلام، عقل سرخ/ رحیم پور ازغدی


سرباز آخرم، چه بی رمق شدی علی اصغرم
حجم: 5.32 مگابایت



  • آشنا12

حکومتی که امام حسین علیه السلام به دنبال آن بود، حکومتی بود که در آن بشود حاکمان را نهی از منکر کرد. «اقولهم بمرّالحق» یعنی تندترین منتقدان دلسوز، نزدیک ترین رده به مسئولان باشند و کسانی که بتوانند بدون سازشکاری و محافظه کاری علیه فسادها انتقاد صادق و صریح بکنند. حکومتی که در آن، افرادی که کار بلد نیستند، شرعاً حرام و ممنوع باشد که قبول مسئولیت بکنند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: «فهو خائن»؛ یعنی کسانی که کار را نمی شناسند ولی مسئولیت قبول می کنند، خائن هستند. حکومتی که قوم و خویش بازی و پارتی بازی و آقازاده بازی و این حرف ها در آن نیست. حکومتی که فرمود: «اِنَّما الوالِی بَشَر» حاکمان، بشرند و مثل همه بشرها در معرض خطرند و باید مراقب خودشان باشند. حکومتی که حسین علیه السلام به دنبال ساختن آن بود و شهید شد، حکومتی بود که سطح زندگی مسئولین درجه یک و دوی آن، وزیرش، وکیلش، رئیس جمهورش، رئیس قوه قضاییه، رئیس دادگستری، رئیس مجلس و نماینده های مجلس آن در حد متوسط مردم به پایین باشد. نباید خانه های آن ها در منطقه بالای شهر باشد و در کنار اشراف زندگی بکنند. این است حکومتی که حسین بن علی برای تشکیل آن شهید شد.*

*حسین علیه السلام، عقل سرخ/ رحیم پور ازغدی


از سر گذشتن حججی ها سعادت است
حجم: 825 کیلوبایت

  • آشنا12


کپی از کانال فقه و زندگی


پی نوشت: بماند عزاداری هایی که تا نیمه های شب طول می کشه و نماز صبح عزادار ها قضا میشه ...

  • آشنا12

در فرهنگ علوی و حسینی و رضوی، در حکومت نباید «استبداد بالاموال» یعنی تصرف خودسرانه در اموال عمومی باشد. این عین تعبیر روایت است: «استبدَّ بالاموال». استبداد در مورد مسائل مالی، همان مصارف مطالعه نشده و فاقد کارشناسی و غلط یا مصارف شخصی و سوءاستفاده های حکومتی از بیت المال است که گناه کبیره و از اعظم کبائر است. حسین علیه السلام خواست بگوید: فقط زیر سایه عدالت و خدمت به مردم می توان فرمان داد و مشروع ماند. احزاب و گروه های حاکم، حق ندارند با حکومت  با بیت المال و امکانات آن مثل غنائم جنگی برخورد و اموال دولتی را غارت کنند.

هیچ کس خائن به دنیا نمی آید. همه کم کم خائن بار می آیند و خود نیز در این قضیه مقصر هستند و یک نمونه هم وقایع کربلاست. بعضی از جلادهای کربلا قبلا سوابق خوبی در اسلام و حتی در جهاد داشتند و برخی اصلا رزمنده اسلام بودند، جبهه رفته بودند و در رکاب علی بن ابی طالب جنگیده بودند، چنان که اگر تیر مثلا به جای بازو به گلویش خورده بود، اکنون جزء شهدای اسلام بود. اما اینک به کربلا آمده تا سر امام حسین را از تن جدا کند...*

*حسین علیه السلام، عقل سرخ/ رحیم پور ازغدی

  

                                      یه روز باید جهانی شه، توو هر زمین، به هر زبون، حسین عزیز فاطمه
                                                                       حجم: 6.49 مگابایت

         


  • آشنا12

فرهنگ حسینی

۳۱
شهریور

معنویت اسلام، رهبانیت از نوع بودایی و مسیحی نیست، بلکه ریاضت در صحنه ی جهاد در عین متن زندگی است. در منطق حسین بن علی علیه السلام، فراغت از دنیا، فراغت از تکلیف و حقوق نیست، فراغت از سیاست و اقتصاد نیست. زیرا اسلام فقط یک مقدار شعار و شعائر ساکن نیست.

دینامیسم اسلام، چیزی نبود که از بیرون به اسلام، قلمه شده باشند؛ بلکه ذاتی اسلام است و آنها می خواستند ذاتیات اسلام را کتمان و تحریف بکنند. بنابراین، دعوا، دعوای بین «اسلام کتاب و سنّت» بود که حسین برایش کشته شد با «اسلام اموی»، دینی که در حکومت و حقوق بشر و ... هیچ دخالتی نمی کند و حرف نمی زند و حکمی نمی دهد.

در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام، آرمانی که گرسنگی گرسنگان به آن لطمه نزند، یک آرمان انسانی نیست، چه برسد به یک آرمان الهی. اهل بیت، شیعیانشان را حتی به قطره اشک یتیمان هم حساس کرده بودند و می گفتند که از کنار محرومان و مظلومان، بی تفاوت عبور نکنید؛ چه رسد یه بی عدالتی های بزرگ در جامعه انسانی که سزاوار اغماض نیست.*


* کتاب "حسین علیه السلام، عقل سرخ"، حسن رحیم پور ازغدی





  • آشنا12

از میان تمامی فروع تنها حج حسین جان عالمی به فدایش- به ظاهر نیمه کاره مانده. و او روحی فداه- آن را رها کرده و به کربلا آمده است.

اما حسین درود خدا بر او- در شرایطی است که حج عادی نمی تواند گزارد. او با خانه راز نمی تواند گفت. او با منزل معاشقه نمی تواند کرد. چاره ای نیست جز آنکه از خانه به صاحبخانه درآید.

او از کعبه راه کج می کند اما نه به این دلیل که حج نکند یا نیمه کاره کند. او در جایی ایستاده است که حجی چون دیگر حاجیان او را راضی نمی کند.

او باید حجی کند که چشم بنیانگزار خانه خیره بماند و انگشت حیرت حج گزاران تاریخ در دهان.

او به دنبال کاملترین حج می گردد. برای کسی که خدا به زیارتش می آید و بر او سلام می کند، زائر خانه بودن قانع کننده نیست. استلام حجر الاسود هرچند دست دادن با خداست اما نه برای آنکه دست های خدا ملتهب در آغوش گرفتن اوست. او مشتاقانه به دیدار صاحبخانه می شتابد بی آنکه هیچ یک از رموز دیدار خانه را فرو گذارد.

زیارت خانه را به لباس احرام باید آمد.

حسین سلام محرمان واقعی بر او- در میقات نینوا به لباس سرخ نادوخته عشق محرم می شود و تازه این احرام نیز همه احرام او نیست. آن لباس کرباسی سپید که از فاطمه (س) به یادگار مانده است چطور؟ شاید، اما او را غیر از همه این احرام ها احرام دیگری است. احرام سرخی که در قتلگاه تن پوش حسین می شود.

حاجیان، لبیک را از میقات آغاز می کنند و کعبه را که می بینند لب فرو می بندند.

شاید بتوان دریافت که حسین سلام دلسوختگان بر او- لبیک را از کجا آغاز کرده است، اما کسی نمی داند که او در کجا لب از لبیک فرو بسته است. چه دیده است که نیاز به لبیک را مرتفع دانسته است.

حاجیان به خانه که می رسند پاسخ آمدم به درخواست بیا- را که دیگر تکرار نمی کنند. او در کجا، به کجا رسیده است که آمدم را در حنجره فرو خورده است. او چه دیده است؟ این را نمی دانم و طواف حسین را سلام الله علیه- یا بیانش را نمی توانم.

بعد از طواف و قبل از سعی نوشیدن از آب زمزم مستحب است. این را هم نمی دانم او چه کرده است.

حسین جان ساعیان مخلص به فدایش- در میان صفا و مروه سعی نمی کند. سعی او میان خیمه و میدان است، در زیر شعله های سوزان آفتاب.

زمان کوتاه است و خدا در انتظار، و عاشقی که چنین معشوقی را در انتظار دارد چگونه چون همه و همیشه عمل کند؟ بوی معشوق آنچنان در شامه عاشق پیچیده است که ترتیب و توالی نمی شناسد چه باک اگر قربانی و حلق قبل از وقوف در عرفه باشد.

اگر از اصطکاک پای اسماعیل آب جاودانه زمزم جوشیده است؛ از اصطکاک پای اصغر تشنه در کربلا خون جاودانه می جوشد. اینجا نه زینب و اصغر و حسین سلام الله علیهم- به آب متقاعدند و نه خدا راضی می شود که بر آتش عشق دلسوختگان، آب بریزد. حسین به یاد دارد که خدا قربانی را از ابراهیم نپذیرفته است و یکی از نگرانی های عظیم حسین در عاشورا همین است. به همین دلیل آنگاه که اسماعیل حسین روحی فداه- از آغوش پدر به آغوش خدا عروج می کند و قربانی قبول درگاه می افتد حسین سلام فرزانگان تاریخ بر او- شاید از شعف، خون از گلوی کودک شش ماهه بر می دارد و به آسمان می پاشد.

و اکنون نوبت تقصیر است. زدن موی سر و گرفتن ناخن، حلق و تقصیر من و شماست.

حسین درود ابراهیم بر او و سلام اسماعیل- آنچنان عاشق است که ناخن نمی گیرد انگشتر می گیرد یا می دهد، نمی دانم- انگشتری مزین به خون و انگشت.

نعوذ بالله زنان مصر با دیدن یوسف به جای ترنج دست ها ببرند و این عاشق ترین تاریخ در دیدار با خدا به جای ناخن انگشت ندهد؟ حاشا و کلا.

حلق من و شما تراشیدن موست، آتش عشق جانش را گداخته و خاکستر کرده است که موی از سر نمی شناسد. او از حنجره حلق می کند و محاسن سپید به سرخی خون حلق می آراید.

حسین حلق و تقصیر هم کرده است اما سعی هنوز نیمه کاره است. آتش اشتیاق، جگر حسین سلام الله علیه- را کباب کرده است. بار آخر سعی را چگونه به انجام رساند؟! ملکوتیان خیمه حسین جان عالمی به فداش- گمان برده اند که حسین در صفای قتلگاه مانده است، آنگاه که بار آخر سعی را ذوالجناح بی حسین آمده است.

ولی ... اما ... آن لحظه که سر حسین هروله کنان بر بالای نیزه ها درخشید دریافتند که نه، بار آخر را حسین شمع جاودان آفرینش- سر جدا، پیکر جدا، اخگر جدا، مجمر جدا، سعی می کند، بند از بند استخوان عاشق دلسوخته در این سعی جدا گشته است.

یا لیتنی کُنتُ مَعَک فاَفوزَ فوزاً عظیماً.*

سید مهدی شجاعی کتاب خدا کند تو بیایی حج حسین (ع)

 

*متن رو عینا کپی کردم که امانت رعایت شه، وگرنه جرات به زبون اوردن جمله آخر رو ندارم ...

 

  • آشنا12

پدر به علی اکبر گفت:«پیش رویم، مقابل چشمانم راه برو!»

و او راه رفت. چه می گویم؟ راه نرفت. ماه را دیده ای که در آسمان چگونه راه می رود؟ چطور بگویم؟ طاووس خیلی کم دارد.

اصلاً گمان کن که سرو، پای راه رفتن داشته باشد! نه، پای راه رفتن نه، قصد خرامیدن داشته باشد.

… و حسین سر به آسمان بلند کرد و گفت:« شاهد باش خدای من! جوانی را به میدان می فرستم که شبیه ترین خلق به پیامبر توست در صورت، در سیرت، در کردار، در گفتار و حتی در گامهای رفتار. تو شاهدی خدای من که ما هر بار برای پیامبر دلتنگ می شدیم، هر بار دلمان سرشار از مهر پیامبر می شد، هر بار جای خالی پیامبر جانمان را به لب می رساند، هر بار آتش عشق پیامبر، خرمن دلمان را به آتش می کشید، به او نگاه می کردیم. به این جوان که اکنون پیش روی تو راه می رود و در بستر نگاه تو راهی میدان می شود.»...*

*کتاب پدر عشق و پسر-سید مهدی شجاعی/کپی شده از وبلاگ وادی



روزتون مبارک :)



ای سـرو نـاز حُـسـن کــه خـوش می‌روی بـه نـاز

عـشّــاق را بـه نــاز تــــو هـر لـحـظـه صــد نـیـــاز

فـرخـنــده بـاد طـلـعـــت خـوبـت کـــــــــــه در ازل

بُــبـْْـریـده‌انــد بــر قــــد ســروت قـبــــای نـــــــــاز

  • آشنا12